زندگی اجاره ای ( قسمت اول )
*«زندگی اجاره ای»*
*قسمت اول*
"من و حمید" توی یک کوچه به دنیا اومدیم دیوار به دیوار هم بودیم . *در حقیقت دایی او اُوسا بشیر همسایه ما بود* . فقط دیوار گلی کوتاهی خانه های ما را از هم جدا می کرد . *خانواده ای به اتفاق پدر و مادر ، سه برادر و سه خواهر در اتاقی حدوداً سه در چهار، دیوار به دیوار دستشویی خانه اُوسا بشیر زندگی می کردند* .این اتاق قبلا به عنوان انباری خانه محسوب می شد . *پدر و مادر این خانواده برای شروع زندگی , اتاقی اجاره کرده و زندگی را در آن کلید می زنند ، به امید این که به زودی بتوانند خانه ای کوچک برای خودشان دست و پا کنند و از شر دادن اجاره خانه که برای آنها , با آن درآمد اندک کار ساده ای نبود خلاص شوند . ولی چند ماهی که از زمان اجاره نشینی شان گذشت از عهدهٔ پرداخت اجارهٔ خانه بر نیامدند . صاحب خانه هم به ناچار اثاثیه مختصر آنها را جا به جا کرده و ' از اتاق به وسط کوچه منتقل می کند . به دنبال این پیش آمد! دایی از ماجرا مطلع گردیده و قهرمانانه وارد صحنه شد . اثاثیه را از کوچه جمع آوری کرده همراه خواهر و دامادش یعنی پدر و مادر حمید را به خانه خودش یعنی همان اتاق مورد نظر منتقل می کند .البته هم دایی و هم خواهر و دامادش این اسکان را موقتی میدانند که , صد البته این اسکان موقت بالای ۲۰ سال به طول انجامید. حمید در این اتاق به دنیا آمد و دوران کودکی و نوجوانی و تقریباً جوانی را در همین اتاق به همراه سه خواهر و سه برادر که در این مدت پدر و مادرموفق به تولید بی وقفه آنان شده بودند گذراند* زهره خواهر حمید از همه بزرگتر بود. به دنبال او حمید پا به هستی نهاده بود . دایی دکان لحاف دوزی داشت . آن موقع هنوز پتو های رنگ وارنگ جای خودش را بین مردم باز نکرده بود ، بنابراین شغل لحاف دوزی رونق داشت و دایی دستش به دهانش می رسید . خانه از راه ارث به دایی رسیده بود این خانه در مجموع سه اتاق قابل سکونت و یک اتاق قدیمی بزرگ و غیر قابل سکونت ، که از قدیم مانده بود و ازآن به عنوان انباری استفاده می شد وبه آن *تنبی* می گفتند.از در خانه که وارد می شدی ،پا به حیاط کوچکی می نهادی که به آن حیاطک می گفتند. *این اتاق قبل از اینکه خانه حمید بشود ، به عنوان انباری خانه از آن استفاده می شد* .بعد از اتاق وارد دالانی می شدی که به حیاط اصلی خانه منتهی می شد . در تنبی که خانه حمید محسوب می شد طاقچه ای بود که چراغ خوراک پزی نفتی در آن قرار داده شده بود.اطراف چراغ چندین قوطی نهاده بودند که خانوادهٔ حمید ادویه جات . نمک و فلفل و ' از این جور چیز ها را در آن نگهداری می کردند .به هر روی این طاقچه جایگزینی برای آشپز خانه نداشته شان بود .حمید و خانواده اش همیشه خود را وامدار و مدیون دایی می دانستند که به آنها پناه داده بود.
ادامه دارد........
امضاء محفوظ
