زندگی اجاره ای ( قسمت دوم )
*«زندگی اجاره ای»*
قسمت دوم
"ارثیه پدری"
الان وقتیکه فکرش را می کنم می بینم که خانهٔ مزبور در حقیقت خانهٔ مادر حمید هم بوده که هنگام ازدواج دایی، مادر حمید سهم خودش از خانه را با سخاوتمندی تمام ،
بدون هیچ منتی به برادرش یعنی دایی بشیر بخشیده ... *بخشش در اوج فقر و تنگدستی،* گذشتن از تنها دارایی ات بدون هیچ چُرتکه انداختن و حساب سود و زیانی را کردن. *معادله ای بسیار سخت است که بسیاری از عقلا ' از حلش عاجز , و ناتوانند*.
آنهایی که همه چیز را بر اساس سود و ضرر می سنجند،آن ها حتّی هنگام انتخاب دوست ، او را در ترازو گذاشته و محاسبه می کنند که آیا ؟ می تواند چه کاری برایش انجام دهد،
آنهایی که به جای انتخاب همسری همفکر . یار و همراه با دارایی و مکنت پدر زنشان ،، ازدواج می کنند،اینها *هیچ گاه دلیل بخشش زیور را نمی فهمند و توجیهی برای کار او جز نادانی ' پیدا نمی کنند*
. دنیای چنین آدم هایی دنیای سود و زیان، حساب کتاب و چُرتکه انداختن است.معیاری برای آنان جز سود و زیان وجود ندارد.
آنها *حّتی کار های به ظاهر نیک و خیر شان را باز هم به اُمید سود شخصی انجام می دهند. می گویند یک در دنیا هزار در آخرت* *یکی بده هزار تا بگیر*.
اُوس طالب ، *پدر حمید کارگر کوره آجر پزی بود . آنهم کار در قسمت آتشدان کوره، کاری سخت جانفرسا با در آمدی ناچیز و اندک*.
با توجه به این درآمد اندک , *زندگی خانواده اش در فقر و تنگدستی میگذشت*.
اُوس طالب مردی بود با *خصوصیات خاص خود*. او فردی بود بسیار منُزوی ،خجالتی و کم حرف.همیشه سر در گریبان داشت و کمتر کسی موفق به دیدن لبخند او شده بود. چهره اش عبوس و تلخ بود . شاید به خاطر همین خصوصیات اهالی به طعن به او لقب *حب قند* داده بودند.
دم دمای غروب هنگام بر گشت از کار اُوس طالب سرکوچه پیدایش می شد . *سلانه سلانه و در حالیکه سیگاری بر گوشه لب داشت،برای رفتن به خانه طول کوچه را می پیمود*. در طول راه اصلاً سرش را بلند نمی کرد و با هیچ کس سلام علیکی نمی کرد.
گویی چشمانش کسی را نمی دید و حتی اینکه کسی در کوچه باشد یا نباشد , برایش مهم نبود. ولی اهالی محل راحتش نمی گذاشتند و *با گفتن خدا قُوت اُوس طالب او را ازخود به در می آوردند* .
او هم بدون اینکه حتی سرش را بلند کند ،زیر لب با گفتن ( *مرحمت زیاد ) جواب آنها را مختصر و مفید* می داد ومی گذشت.
ادامه دارد.............
امضا محفوظ
