مهاجرت روستاییان به بهبهان دهه ۴۰
*مهاجرت روستايیان به بهبهان دهه 40*
*چهره بهبهان ، قبل از مهاجرت*
مردم در بافت قدیمی از حال و احوال و گذران زندگی همدیگر کاملا باخبر بودند.
همه با گویش محلی ، صحبت می کردند .
*درب هیچ خانه ای چفت و بست و قفل محکمی نداشت و تقریبا روزها بسته نبودند* !
زندگی ، جریان آرامی داشت. دعوا و مرافعه ها زیاد طول نمیکشید و سالها می گذشت تا اتفاقی ؛ جریان آرام زندگی را برای مدت کوتاهی مهیج سازد.
تمام مغازه دارها و کاسب ها را اهالی میشناختند.
معدود زندانیان شهربانی، غیر بومی بودند.
همیاری و همکاری هیچ منتی نداشت !
صفا و صمیمیت رواج داشت.
تعداد روستاییان ساکن ، بسیار اندک بودند. *اگر روستایی در شهر ،خانه ای کرایه یا خریداری می کرد، به منظور درس خواندن فرزندان خود بود چون روستاها فاقد دبیرستان بودند* و این سکونت معمولا در بافت قدیمی شهر و اولیا این دانش آموزان در روستا اقامت و گذران داشتند. بعضی از این دانش آموزان که همگی پسر بودند، در منزل "دوس" ساکن می شدند .
*اگر ، روستایی از خانواده های خوانین یا کدخدازاده و طرف بهبهانی ثروتمند و صاحب منزلی بزرگ و دارای فضای خالی برای چنین مهمانی بود، مشکل چندانی پیش نمی آمد و حتی از آنها استقبال می شد* !
ولی روستاییانی بودند ، که تملک مالی چندانی نداشتند و بچه های خود را به طرف بهبهانی تقریبا تحمیل میکردند !
در چنین مواقعی ، محدودیت ها زود شروع می شد !
در صورتی که خانواده دختردار بودند، از روز اول تذکرات لازم داده می شد و کم کم رفت و آمدها کنترل و سرزنش ها و ایرادگیری ها به حدی می رسید که چند ماه بعد، فرزند روستایی به اتاقی که روستاییان اجاره کرده بودند ، منتقل می شد !
*در دهه 40 که از باشت، چرام، دهدشت و بنادر جنوبی دیلم و گناوه دانش آموزان غیربومی در بهبهان درس میخواندندکه معمولا مورد استقبال دانش آموزان بهبهانی قرار نمی گرفتند و فقط از طرف فرزندان معامله گران و پیله وران طرف "دوس" حمایت می شدند* ،
*در کلاس درس نیز این دانش آموزان راحت نبودند!*
*اگر درس خوان بودند، مورد تمسخر و اهانت تنبل های کلاس و اگر درس خوان نبودند، مورد تمسخر زرنگ های کلاس بودند. در ساعات تفریح با هم بودند و از هم دیگر حمایت می کردند*.
بعضی از این دانش آموزان، با خانواده های بهبهانی وصلت کردند و داماد
بهبهانی ها ، شدند.
*صداقت روستاییان و مهمان نوازی آنها را بارها و بارها همه نوشته اند ولی من هم می نویسم*.
*موقع برداشت خرمن پدران ما که به روستا می رفتند؛ چه مهمان نوازی ها که*
*نمی کردند*.
تنها مرغ و خروس و گوسفندی را که داشتند ، پیشکش و
در طبق اخلاص می نهادند. *در عوض در مواقعی که برای خرید یا امری ضروری به بهبهان می آمدند، در اتاقی تنگ و تاریک اسکان داده می شدند با حداقل امکانات و توجه* !
البته بودند بهبهانی هایی که آنها را حرمت و تکریم می کردند .
*چهره جدید بهبهان بعد از دهه 40*
رفت و آمدها ، محدود به اقوام نزدیک !
رفت و آمد ،
به یمن تکنولوژی دزدگیر و قفل های آن چنانی به درب خانه ها و ورودی ها تعبیه شده ولی هر روز اتفاق جدید رخ
می دهد و هر لحظه منتظر خبر ناگواری ! خبر تصادف ها به سرعت می رسد. دعواهای خیابانی، خفت گیری و دزدی، حتی قتل و جنایت رواج دارد !
*مغازه ها به سرعت تخلیه و کاسب جدید با زرق و برق، کرکره مغازه جدیدش را بالا می برد*.
*راهروهای دادگستری مملو از جمعیت با گویش فارسی، لری و بهبهانی*، برادرها در کوشش برای محکوم کردن همدیگر به هر طریق ممکن، *هرگونه همکاری و همیاری بدون چشمداشت ، ممنوع !*
صفا و صمیمیت رنگ باخته است.
*مهاجران جدید ابتدا مرده های خود را در قبرستان بهبهان جهت تفاخر دفن می کردند و سپس به منظور سکونت و امرار معاش از روستاهای نزدیک و کم کم از روستاهای دورتر روانه ی شهر بهبهان شدند*.
ابتدا، خانه های قدیمی بهبهانی های مهاجر به تهران، شیراز، اهواز و... توسط این مهاجران جدید خریداری و سپس زمین های اطراف
کوی ذوالفقاری، بیدبلند و فلکه شیراز به تملک عشایر مهاجر درآمد. این مهاجران را میتوان به 3 دسته تقسیم کرد:
قشر مرفه، متوسط و ضعیف.
*آن دسته که در روستا زمین و ملک و دام داشتند، در خرید یا ساخت خانه در بهبهان مشکل چندانی نداشتند*.
طبقه مهاجر متوسط که با فروش تمام دارایی خود از ملک و دام گرفته تا زیورآلات توانستند برای خود و خانواده سرپناهی در شهر خریداری کنند !
*طبقه سوم و ضعیف بدون پشتوانه ی مالی و بیگانه با فرهنگ شهرنشینی با دست خالی با کارگری و تکدی گری و اجاره نشینی، ساکن بهبهان شدند*.
*همین قشر از جامعه که برای خود و دیگران مزاحمت دارند و درد سر و گرفتاری ها توسط این قشر ، شروع می شود!*
*هستند ، در میان این جماعت که به نان حلال قانع و فرزندان سالمی به اجتماع تحویل می دهند.*
ما با این پدیده ی اجتماعی ، چگونه مواجهه شده ایم
با جبهه گرفتن و اهانت و کوچک شمردن طرف مقابل و همه را به یک چشم نگاه کردن و یا قبول این پدیده ی جدید به عنوان یک قراد داد اجتماعی کهن. به نظر می آید این رویکرد مهم تاریخی اجتماعی که تا حدودی به هنجارهای اجتماعی سنتی ما ضربه می زند تا کنون مورد قبول جامعه ، قرار نگرفته است .
*اجتماع سنتی با رویکرد غریب نوازی و غریب خواهی، تحت تاثیر عوامل مختلف نتوانسته است بر این مشکل ، فایق آید !*
*از سالهای دور بهبهان با روستاهای اطراف و بلاد بنادر دور مراوده و معامله و داد و ستد و حتی وصلت خانوادگی داشته است و این رابطه همیشه دوطرفه بوده است و این رویکرد کنونی جامعه که روستاییان را از خود نمی دانند و بالعکس رویکردی غلط است و به اعتلای جامعه منجر نخواهد شد !*
*برای دفع این معضل از کجا شروع کنیم؟*
به توجه به گویش ما که شاید تنها شهری باشد که در گویش با روستاهای اطرافش مغایرت دارد و
*با نگاهی گذرا به خیابان و رفت و آمد مردم متوجه چند مساله می شویم، گویش ها ؛ اغلب لری که به فارسی نزدیک است، لهجه بهبهانی مختص مغازه دارها و مسن ترهاست. در دبستان کمتر دانش آموزی را می بینیم که با گویش بهبهانی ؛*
صحبت کند !
در صورت وفور کثرت مهاجران با توجه به این که لهجه ی ما مغایر روستاهای اطراف است این وضع زوال گویش منحصر به فرد بهبهانی را القا نمی کند؟
*چه ایرادی است اگر سر کلاس معلم(در صورتی که معلم بهبهانی باشد) گاه گاهی بهبهانی صجبت کند، پدران و مادران با فرزندان خود غیر از فارسی باگویش بهبهانی هم صحبت داشته باشند و به یادگیری آنها اضافه کنند*.
*به لر زبان ها هم بهبهانی یاد بدهیم و آنها را از خود بدانیم تا تشویقی شود تا این گویش ، مانا باشد و از بین نرود*.
*هشدار به تمامی متفکران و جامعه شناسان فکور بهبهان صرف نظر از گویش ها مصرانه تقاضا می شود و برای برون رفت از این تنگنا، نظر و راهبرد عملی خود را بیان نمایند.*
*باشد بهبهانی جاودان بماند*.
*رحیم کریمی*
