سه شنبه های دیمی ( قسمت دوم )
(سه شنبه های دیمی )قسمت دوم
✒️حسین--مشتهی
منوچهر یک لیسانس هم از دانشگاه آزاد بهبهان که به آن می گفت( مدرسه پولی )گرفته بود ..استادهایی که اغلب ،همان دبیران بازنشسته و یا ارتقاء یافته دبیرستان بودند و منو در سی و پنج سالگی این مدرک را فقط برای قاب کردن در مغازه ی لوازم برقی اش از دانشگاه آزاد اسلامی واحد بهبهان گرفت.
منو اعتقاد داشت که دانشگاه و دانشجو شدنش باید در خودٍ بهبهان باشد تا او بتواند هم به مغازه برسد و هم ساعت های کلاس را با اخبار ورزشی تنظیم کند و هم آخر هفته ها بتواند با دوستان به صحرا برود.
از دیدگاه یک بهبهانی واژه ی (صحرا) تنها معنی لغوی آن که بیابان است را نمی دهد بلکه همه ی ابعاد یک پیک نیک نصفه روزه یا یک روزه یا ۴۸ساعته را شامل می شود.مثلن رفتن داخل یک اشکفت (غار)اطراف بهبهان نامش صحراست،رفتن کنار رودخانه نامش صحراست ،رفتن در باغ های روستا و حاشیه شهر نامش صحراست .رفتن به تپه ماهور های شیرعلی ودره هاو آبگیر های دره گرماوه و چشمه ها و کوه های خاییز و تنگ تکاب و روستاهای اطراف همگی نام صحرا را به خود می گیرند .
شگفتی اینجاست که صحرای واقعی به معنای لغوی آن در هیچ کجای بهبهان وجود ندارد .برای یک بهبهانی صحرا یعنی رفتن بیرون شهر، پس مِنو هم مانند خیلی دیگر از جوانان بهبهانی درس خواندن در دانشگاه آزاد اسلامی را منهای شهریه اش دوست داشت ،چون مانعی برای صحرا رفتنش نمی شد .چون می توانست علاوه بر صحرا به کار و شغلش هم برسد و به قول خودش( در چند جبهه بجنگد )و این جمله هم برگرفته از اصطلاحات فوتبالی بود چون مربیان فوتبال معمولن از این جمله استفاده می کنندـ
منو یک جمله فوتبالی دیگر هم داشت و آن را در روزهای غیر سه شنبه استفاده می کرد (می خوام فعل خواستن رو صرف کنم ).
فردای آن سه شنبه ،که از لحاظ منو دیمی گذشت صبح چهارشنبه ساعت ۸ راهی اداره جهاد کشاورزی شد برای یک مجوز خرید طیور و اجازه نگهداری همراه با راهنمایی و مشاوره از کارشناس جهاد،بعد از آن قرار بود به شهرداری و دارایی هم سری بزند البته اگر زود کارگشایی می شد و برنامه اش طبق زمانبندی پیش می رفت.در اتاق مربوطه بسته بود،منو یک نمره ی منفی برای کارمند در نظر گرفت.اول ٍ صبح ساعت ۸و چند دقیقه، و چرا باید یک کارمند در اتاقش نباشد؟با پرس و جو از چند ارباب رجوع متوجه شد که کارمند کارشناس مورد نظرش مشغول امر مهم صبحانه است ولی بقیه کارمندان معمولن این دست اطلاعات ذیقیمت را که باعث دلخوری و اعتراض مردم می شود ،در اختیار ارباب رجوع قرار نمی دهند.منو وقت تلف کردن را دوست نداشت و به همین دلیل خودش را به حیاط و باغچه ی سرسبز اداره رساند و سرگرم تماشای هنر باغبان خوش سلیقه این اداره گردید.بوی کُنارهای کهنسال و نخل های زیبای حیاط اداره کشاورزی با نسیم خنک مهرماه بهبهان حالش را خوب کرد و دیر شدن و نبود کارمند را از یادش برد .منو آدم مثبتی بود همیشه این اتفاق ها را به فال نیک می گرفت و آن روز در دلش این معطل شدن توسط آن کارمند را بخشید .این حال و هوای خوبی که در حیاط اداره و زیر درختان روبراه و سرسبز به او دست داده بود را مدیون دیر کردن آن کارمند بود...
ادامه دارد ....
✒️حسین -مشتهی
